مرگ در نوجوانی | داریوش کیارس

امير فرهاد

مقدمه  کاتالوگ نمایشگاه نقاشی در گالری هما / دی 1389
تعلق خاطر او به کودکی در رنگ‌ها و طرح‌ها، پاسخ به یک پرسشِ دیرین در هنرهای تجسمی است. تأملّی مابینِ اندیشه‌هایی از پُل کله و کاندینسکی؛ که آیا ما به‌ذاته کودکیم یا در واقع کودک‌نگاری می‌کنیم؟ امیر فرهاد چهارده روز پس از اتمام سردترین ماه سال 1355 در تهران به دنیا آمد. نوجوانی او مانند همه‌ی نسل من با جـیغِ آژیر قرمز، صدای هواپیما و خـبرهایی از کشتن و کشته‌شدن توأم است. در کارهای او انفـجار موشک‌هایی، همه‌چیز را متلاشی کرده و تلاش برای متلاشی‌شدن؛ آدم‌های مُسن را از تابلوهای او دور کرده است. آدم‌های تابلوهای او به‌شدّت منحرف، روانی و دارای عدم تعادل جسمی‌اند. در کار او وحشت از بی‌هویّتی، گریز از تعهدات اخلاقی و زیر پا گذاشتنِ هنجارهای اجتماعی این گفته‌ی کاندینسکی را به یاد می‌آورد که «جان‌های گرسنه، گرسنه بازمی‌گردند!» رنگ در کار او، از دستورات آکادمیک سرپیچی می‌کند و خوش می‌دارد که رنگ‌های تبلیغاتِ تخلیه‌ي چاه، لوله‌بازکنی، «عشق‌ منی عاطفه» و آژانس‌های شبانه‌روزی را، از پشت در حیاط‌ها به نقاشی بیاورد. در واقع او رنگ‌هایش را از مکان زندگی‌اش، شهرک اکباتان، می‌گیرد؛ شلوغ، جیغ، تند و گاه رنگی که داد می‌زند: لطفاً به من فحش بدهید! او نه از شرق می‌آید و نه به غرب می‌رود. یک نقاشِ «بچه‌اکباتانی» است. با همان بدوی‌گرایی در نزد بچه‌هایی که بلوغ ذهنی، بر بلوغ جسمی‌شان غلبه کرده است. واقعیت همیشه هشدار می‌دهد؛ قریحه را دستمالی می‌کند. رنگ‌های او دستمال‌هایی چهل‌رنگ را به یاد می‌آورد به دست آدم‌هایی در شب‌نشینی‌ها، در جشن‌های پایان تحصیل و در رقاصی‌هایی توأم با ترس از موشک، ترس از زلزله و ترس از شَک! انسان، تولد خویش را به یاد نمی‌آورد، اما دائماً به مرگ فکر می‌کند. دختران و زنانِ طرح‌ها و نقاشی‌های او پر از دلهره و دل‌پیچه‌اند؛ سرهایی مردانه و تعمداً بی‌دقت، با پافشاری به ذهنیتی پریمیتیو (ابتدایی) در گوشه‌گوشه‌هایی از تابلوها به آن‌ها که می‌نگرند،‌ می‌گویند: خلاقیت آدمی، چگونه اخلاق آدمی را خراب می‌کند؟! در نزدیک‌شدن به تابلوهای او، از آدم‌های او دوری کنید. خلقت خدا در کار او ناقص است. در این نمایش، گاه او را نقاش هم می‌بینیم؛ که در واقع نمایشگاهی‌ست از آثار یک طراح. کمپوزیسیون‌های دقیق، مهارتِ دست، خطوط از قبل فکرشده و فضاپیمایی آدم‌های مختلف در کار او، یک طراح مُسن را نشان می‌دهد که در نوجوانی کشته شده است. در نزدیک‌شدن به کارهای او با تمام شوق، از آدم‌های کارهاي او نفرت می‌کنم!



چرا سون آپ بو می دهد | شهروز نظری

مقدمه کاتالوگ مجموعه طراحی "تقدیر آلبوکرک" | تابستان 1389
این طرح‌ها که امیر فرهاد آنها را سرنوشت آلبوکرک (Albuquerque`s Fortune) نامیده است، بیشتر شایسته نام الفیه شلفیه1 بود. خودزنیِ او در این طرح‌ها را دوست دارم و چه حیف، که خیلی از آنها را حداقل چند دهه نمی‌تواند به کسی نشان بدهد. ولی لااقل این حسن را دارد که رکاکتِ کشیدن‌شان را به خودش داده است. شاید این‌ها سندی باشند از آن چیزها که در ذهن خیلی‌هامان بود و هست، ولی جسارت گفتنش را نداریم. مجموعه‌ای از حسرت‌های غریزی، سرخوردگی‌های جمعی، دلبستگی‌های سخیف و دلنشینِ لمپنانه و از آن قبیل قایم‌کاری‌ها که دوست نداریم غُلتشنْ روشنفکرنماهای دوروبرمان از آن باخبر شوند. امیر فرهاد با این طرح‌ها فریاد می‌زند که مزاجش از ژست‌های نخبه‌گرایانه به هم می‌خورد.
احتمالاً او به نظر خانواده‌اش یک لاابالی به نظر می‌رسد و به نظر خیلی‌های دیگر هم.‌ تقریباً همه نوجوان‌های ناسازگار سال‌های 70 خورشیدی همین‌طور به نظر می‌رسیدند، تفاله‌های سرکشی که نمی‌خواستند به سنت پدران‌شان، کولی بدهند؛ و در جواب، از سوی جامعه‌شان، توبیخ‌های قضایی می‌شدند. شاید بهتر است بگویم فرهادها، لاابالی‌های فرهنگیِ پس از جنگ‌ بودند و در دوره سوءتفاهم‌ها زندگی کرده‌اند و یاد گرفته‌اند روی نوار باریک تشکیک، خوب بندبازی کنند. نسلی که پلیس بطری سِوِن آپ‌اش را بو می‌کشید، جین پوشیدن برای‌شان گناه بود؛ گوش دادن به فردی مرکوری جرم محسوب می‌شد و چشم‌گرمی با دخترکان کفاره داشت. این بچه‌ها واقعا از اعماق قصه 1984 2 آمده‌اند.
این طرح‌ها آنچنان بی‌عقلِ معاش و نابخرادانه است که بی‌درنگیِ طراحانه‌شان به چشم نمی‌آید؛ چیزی شبیه دفترهایِ پنهانیِ دخترانِ شیطانِ معذبْ از خانواده یا به قول هدایت، ترشیده‌های شاشْ کف‌کرده؛ و چه خوب که هنوز ما را به یاد فرهنگ‌های بی‌سرخاب‌وسفیداب و ژاژیدن‌های آدم‌هایی چون چوبک و محصص می‌اندازد.
 
1-      کتابی مصور درباره رفتار آمیزشی. سابقه این کتاب‌ها به عصر سلجوقی بازمی‌گردد. حکیم ابوبکر ارزقی در قرن یازده میلادی آن را برای طغان، پسر خواهر سلطان طغرل سلجوقی، تالیف کرد.
2-      عنوان یکی از رمان‌های اریک آرتور بلر یا همان جرج اورول که در سال 1949 منتشر شد.


از رنجی که می‌بریم... | هدی امین

یادداشتی بر آثار امیر فرهاد در گالری هما، روزنامه اعتماد، 23 دی 1388
مجموعه تازه‌یی که در گالری هما به نمایش درآمده است، تعدادی از نقاشی‌های «امیر فرهاد» را در کنار طراحی‌های او در ابعاد کوچک‌تر در بر می‌گیرد. نقاشی‌های فرهاد «رنگین» و رنگ‌های آن غالباً درخشان و شاد انتخاب شده‌اند. با این همه در ورای این تنوع رنگ‌ها چیزی وجود دارد که خوشایند نیست، اضطراب‌آور و تهدید‌کننده است. نقاشی‌های «فرهاد» مملو از عناصر متنوع، خطوط و رنگ‌هایی است که مدام به حریم هم تعدی می‌کنند، با یکدیگر برخورد می‌کنند و در نهایت روی هم قرار می‌گیرند. یک طرح خطی از عنصری نامعلوم روی فرمی رنگین قرار می‌گیرد و موجودیت او را دچار تهدید می‌کند و گاه بالعکس، سطح وسیعی از رنگ روی عناصر طراحی شده قبلی را می‌پوشاند و تنها قسمتی از آن به نشانه موجودیتی در زمانی در گذشته باقی می‌ماند؛ عملکردی که عدم شک و قطعیت را حاصل می‌دهد. «فرهاد»‌در آثار خود از طیف وسیعی از عنصر و خط و رنگ بهره می‌برد. در این میان طراحی‌های پریمیتیوی که دختران نوجوان در دفترچه‌های خود ثبت می‌کردند، رنگ‌های گرافیکی و تبلیغاتی و عناصری که نماینده‌ای از عشق و نفرت، خشونت و آرامش و بسیاری از تضادهای دیگرند را می‌توان پیدا کرد. عناصر حاضر در آثار «فرهاد» را نه به عنوان کلید واژه‌هایی برای دریافت یک جمله نهایی، بلکه باید تنها به عنوان بخش کوچکی از کلیتی در نظر گرفت که همه و همه در کنار هم ذهنیت یک نسل را به تصویر می‌کشد. در این دنیا همه چیز در کنار هم وجود دارد، در حقیقت تصویری از زندگی است که زشتی و زیبایی را توامان دارد. گاه درختی، پرنده‌یی، خورشیدی و... در کنار رنگ‌های خوشایندی همچون ترکیبی از صورتی، سبز و... دیده می‌شود، اما همه این‌ها در ترس و خشونت جاری در فضا محو و ناپدید می‌شوند. گاه موجوداتی- که هویت‌شان آشکار نیست- با دهان‌های به شدت باز شده تصویر می‌شوند که گویی بیننده را به گودالی سهمگین فرا می‌خوانند و گاه طراحی‌های تعمداً خام‌دستانه‌ای از شمع در حال سوختن و نمیرخ زن و طرح آشنای قلب- در دفترچه خاطرات دخترکان آن نسل- دیده می‌شوند. در حقیقت نقاشی‌های «فرهاد» را می‌توان دفترچه خاطرات یک نسل قلمداد کرد. اگرچه در آن‌ها قصد بازگویی هیچ داستان مشخصی وجود ندارد ‌اما در آن‌ها هم‌نشینی تکه‌های پراکنده‌ای از خاطرات گذشته یک نسل دیده می‌شود که داستان زندگی و به تبع آن ذهنیت آنان را برملا می‌سازد؛ خاطراتی از موشک و آتش و خون و در لابه‌لای آن قلب‌های تیر خورده و شمع‌ها و چهره‌های گریان طرح شده در دفترچه‌ها، فضایی که هیچ دورنمای روشنی به دست نمی‌دهد. آثار «فرهاد» با بهره‌گیری از طیفی از درخشان‌ترین و چشم‌نوازترین رنگ‌ها و خطوط نرم وطرح‌های ساده، بی‌هیچ پیچیدگی ظاهری، حسی از تهدید‌کننده‌ترین و اضطراب‌آورترین لحظات را جاری می‌سازد و همین امر موفقیت مجموعه او را حاصل می‌دهد.

1

نگارنده: آرشیو گالری هما
تاريخ خبر: 1389/10/4